ميرزا محمد على وفا زواره اى

209

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

حديثى از لب لعلش همى تا بنگرى لؤلؤ * شميمى از سر زلفش همى تا بگذرى عنبر نديدم غير زلف و خط ، به رخسار و بناگوشش * دهد بر نسترن سنبل ، دمد از لاله سيسنبر به بيخ حنظل ار خوانى حديثى ز آن لب شيرين * به جاى حنظل از شاخش برويد چون ز نى ، شكر به كنج لعل نوشينش ، عيان خال سيه ، مانا * نشسته طفل هندويى ، كنار چشمه كوثر اگر حربا نشد زلفش به خورشيدش چرا الفت * سمندر گر نشد خالش چرا بنشست بر آذر عيان آن خط عنبرفام بر آيينهء رويش * چو عكس جوشن داراست در مرآت اسكندر همى گاه بيان لؤلؤ ز لعل لب فروريزد * چو هنگام گهر بخشى كف داراى دين‌پرور امير آسمان دربان ، امام مشرق و مغرب * سمى قبلهء پنجم ، رواج مذهب جعفر بخوانى بر سراب ار نام ميمونش ، برون آيد * هزاران معدن لؤلؤ ، هزاران چشمهء كوثر نباشد جز به طوع او به گيتى فعل نه گردون * نباشد جز به كام او به گردون سير هفت اختر به هر كشور كه حكم او ، قَدَر آنجا سپارد دل * به هر ملكت كه امر او ، قضا آنجا گذارد سر تو خود شهباز اوج قدسى و از شوق جاه تو * بسى مرغان بام عرش افتادند از شهپر ز درياى شكوه تو ، پرافشان بگذرد گردون * به‌سان مرغ آبى در كنار بحر پهناور